العلامة المجلسي
1299
حياة القلوب ( فارسي )
به سندهاى معتبر از امام محمد باقر وامام جعفر صادق عليهما السّلام منقول است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم نشسته بودند ناگاه زنى به خدمت آن حضرت آمد پس آن حضرت أو را مرحبا فرمود ودستش را گرفت وأو را بر روى رداى خود در پهلوى خود نشانيد وفرمود : اين دختر پيغمبرى است كه قومش أو را ضايع كردند ، وأو خالد بن سنان نام داشت وعبسى « 1 » بود ، وايشان را بسوى خدا خواند وبه أو ايمان نياوردند وآتشى هر سال در ميان ايشان بهم مىرسيد وبعضي از ايشان را مىسوخت - وبه روايت ديگر هر روز بيرون مىآمد « 2 » - وهر چيز كه نزديك آن بود از حيوانات ايشان وغير آن مىسوخت وآن آتش را « نار الحرقين » « 3 » مىگفتند ، در وقت معينى بيرون مىآمد از غارى كه نزديك ايشان بود ، پس خالد عليه السّلام به ايشان گفت : اگر من اين آتش را از شما برگردانم به من ايمان خواهيد آورد ؟ گفتند : بلى . وچون آتش پيدا شد آن حضرت استقبال آن نمود وآتش را به قوّت تمام برگردانيد واز پى بىآن رفت تا داخل آن غار شد با آتش ، وقوم أو بر در آن غار نشستند وگمان كردند كه آتش أو را سوخته است وبيرون نخواهد آمد از غار ، پس بعد از ساعتي بيرون آمد وسخنى مىگفت كه مضمونش اين است كه : اين است كار من وامر من وآنچه مىكنم از جانب خدا است وبه قدرت اوست ، بنو عبس ( يعنى قبيلهء أو ) گمان كردند كه من بيرون
--> ( 1 ) . منسوب به قبيلهء « عبس » . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 277 . ( 3 ) . در بحار الأنوار وكافى « نار الحدثان » ذكر شده است .